X
تبلیغات
رایتل

jahrom-un


راستش پستهای قبل رو مرور میکردم که همون ابتدا چشمم افتاد به کلمه کتابخونه و خاطره های گذشته !!! 
و یک لحظه یاد روزهایی افتادم که ( واسه استراحت !!! ) توی کتابخونه باید پی صندلی خالی میگشتیم . که البته وجود نداشت و بالاجبار باید ایستاده میون آفتاب وقت میگذروندیم .
نمیدونم اونجا کتابخونه بود یا محل استراحت ؟!
متاسفانه تو دانشگاه اصلا محلی واسه نشستن و استراحت بین کلاسها نبود و چه جایی بهتر از کتابخونه !
اون هم کتابخونه ای که  ظرفیت نشستن 40 نفر رو هم نداشت ! و حالا در ترم جدید فکر کنم با تشریف فرمایی این 12 هزار جلد کتاب وعده داده شده این معضل شدیدتر هم شده باشه ( احتمالا فضای نشستن رو اینبار به این حجم عظیم کتب تخصیص دادن ! )
ای کاش مسئولین در این مورد فکری می کردند چون محوطه دانشگاه اونقدر محدود و فاقد امکانات هست که متاسفانه  بالاجبار برای استراحت باید کاربرد کتابخونه ای که خودش اینقدر محدودیت داره عوض بشه .
امیدوارم تو این ترم هم نسبت به ایجاد فضای سبز بیشتر اقدام بشه و هم نسبت به بیشتر کردن امکانات رفاهی محوطه دانشگاه فعالیتهایی صورت بگیره (اگرچه یکم فکر اینکه در این ابعاد چه فعالیتهایی میتونه صورت بگیره سخته )
ضمن اینکه ای کاش فضای تخصیص داده شده به کتابخانه بیشتر می شد تا مجبور نباشیم هنگامی هم که برای درس خوندن به کتابخونه مراجعه میکنیم با پرشدن کتابخونه مواجه بشیم .
اون هم در شرایطی که در این ترم تعداد دانشجویان زیادتر خواهد شد و امکانات باید جوابگوی این تعداد دانشجو باشد .
امیدوارم اونطور که ترم قبل یکی از مسئولین میگفت این ترم اونقدر دانشگاه تغییر کرده که اونجا رو نشناسیم !
چون واقعا امکانات باید در حد و اندازه های این تعداد دانشجو ایجاد شده باشه . (استفاده از کلمه گسترش داده بشه در اینجا واقعا جایز نبود ) 

 

.............................................................................................................................
با خودم داشتم فکر میکردم وقتی همه ما همه مشکلاتو از ریز و درشت توی دانشگاهمون تجربه کردیم چه دلیلی داره  نوشتن دوباره اونها.
اما دیدم...
شاید اینجا مکانی بشه تا صدای دانشجو رو به خودشون و مسئولین دانشگاه انعکاس بدیم . اگرچه شک نکنید فعالیتهای دیگری در دانشگاه همچون نشریات دانشجویی سهم بزرگی در این قضیه خواهند داشت .
روی صحبتم در این  نوشته ها تنها با مسئولین نیست با شما دانشجویان عزیز هم هستم که اگر شما نخواهید هیچ چیز پیش نمیرود. 


سعدی در گلستان میگه: 

"شبى در بیابان مکه آن چنان بى خواب شدم که دیگر نمى توانستم راه بروم ، سر بر زمین نهادم تا بخوابم ، به ساربان گفتم دست از من بردار. ساربان گفت : ((اى برادر! حرم در پیش است و حرامى در پس . اگر رفتى ، بردى و گر خفتى مردى)) " (یعنى : برادرم ! کعبه در پیش روى است و رهزن در پشت سر، اگر به راه ادامه دادى به نتیجه مى رسى و اگر بخوابى بر اثر گزند رهزن نابکار مى میرى.)

نوشته شده توسط رضا دارائی در شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1387 در ساعت 12:30 ب.ظ | 3 نظر